رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا / مستعد سفر شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید / که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا
نازم آن دوست که با لطف سلیمانیه خویش / پله از سلسله دیو دعا کرد مرا
فیض روح القدسم کرد رها از ظلمات / همرهی تا به لب آب بقا کرد مرا
من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهی / لایق مکتب فخرالنجبا کرد مرا
در شگفتم ز کرامات و خطاپوشی او / من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا
دست از دامن این پیک مبارک نکشم / که به مهمانی آن دوست ندا کرد مرا
زین دعاهاست که با این همه بی برگی و ضعف / در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا
هر سر مویم گر شکند تا به ابد / کرم بود از این همه فیضی که عطا کرد مرا
فتح ا... اسلامی نیا
آمد رمضان ومقدمش بوسیدم
در رهگذرش طبق طبق گل چیدم
من با چه زبان شکر بگویم که به چشم
یکبار دگر ماه خدا را دیدم
نه این چه حرفیه؟؟؟!!!!!!
این یعنی بلد نیستم........
نه که بلد نباشی ولی ... ولش کن.
اولا چرا جواب خودتو برای نظر دوم پاک کردی؟؟؟؟
دوما نترس حرفتو کامل بگو.......
ببخشید استاد
... این شعر از خودتون بود؟
نگفتی از خودته یا نه. فقط گفتی که ((ممکنه)) تو هم شعر گفتن بلد باشی.
تنها کاری که توی دنیا نکردم همینه!!!!!!
حالا اگه شعرش خوشگله بگو به نام خودم ثبت میکنم.